حکایت آن مرد را فراموش نکرده ای که نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که
در دل داشت گفت . جناب دکتر فرمودن به فلان سیرک برو . آنجا دلقکی هست ،
اینقدر میخنداندت تا غمت یادت برود . مرد لبخند تلخی زد و گفت من همان
دلقکم
+ نوشته شده در یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 4:12 بعد از ظهر  توسط من و يك من
|
