اشتباه لپي و تايپي براي اين بود كه ف ل ت ر نشيم :D
آدم وقتي ياد بعضي از خاطراتش مي افته خاطراتي كه چند دقيقه بيشتر طول نكشيده بغض گلوشو ميگره و نمي دونه از ن بغض از كجا مياد ؟
امشب ياد اون شبي افتادم كه معشوقه خود را گول زدم و به بهانه كتاب او را ديدم ، ياد چند ماه بعد از اون كه باز در خيابان با همان بهانه او را ديدم و يك كيلو عطر را خالي كردم بر روي صورت او
ولي زندگي بر وفف تخمام نيست :|
نمي دونم ، يعني نمي دونم از كجا شروع شد ولي بعد يه عمر زندگي عاشق شدم ، عمري كه كم بود ولي سخت مي گذشت ، سختي كه خودم براي خودم و زندگي ساخته بودم .
دل من روز زمين افتاد !
بعد عمري فكر مي كردم دل من تنها نبود ، فكر مي كردم خواب و بيدارم ولي عشق رويا نبود !
دوست داشتم با اون ستاره بشم با اون دنيارو باور كنم زندگي رو باور كنم .
آرزو دنياي منه آرزو دردا مو كمتر مي كنه ، تنهاي تنها كه ميشم اشكامو باور مي كنم ، آرزو دنياي منه ، دردامو كمتر مي كنه .
اصلا حوصله ندارم :|
اصلا بلد نيستم وبلاگ بنويسم :|
پست مست حذف
حکایت آن مرد را فراموش نکرده ای که نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که
در دل داشت گفت . جناب دکتر فرمودن به فلان سیرک برو . آنجا دلقکی هست ،
اینقدر میخنداندت تا غمت یادت برود . مرد لبخند تلخی زد و گفت من همان
دلقکم
نمي تونم بگم خيلي صبورم :|
"من از عشق بدم میآید برای اینکه یکبار عاشق شدم و مادرم را فراموش کردم."
«مارک تواین»
دیشب به یه دختره گفتم :
سلام !
جواب نداد .
جواب سلام واجبه ها ؟
سرت تو کون مش غلام ، برو گم شو حوصلتو ندارم ایکپری !!!!!!
چقدر زود دیر شد !
از اون قدیم ندیم ها فقط یه پنج ، شش ماهی میگذره !
