مكان : ميبد يزد ، نيروي هوايي سپاه پاسداران جمهوري اسلامي ايران ، تيپ كچل ها ، گردان آش خور هاي بي مدرك
اشتباه لپي و تايپي براي اين بود كه ف ل ت ر نشيم :D
آدم وقتي ياد بعضي از خاطراتش مي افته خاطراتي كه چند دقيقه بيشتر طول نكشيده بغض گلوشو ميگره و نمي دونه از ن بغض از كجا مياد ؟
امشب ياد اون شبي افتادم كه معشوقه خود را گول زدم و به بهانه كتاب او را ديدم ، ياد چند ماه بعد از اون كه باز در خيابان با همان بهانه او را ديدم و يك كيلو عطر را خالي كردم بر روي صورت او
هرگز ، هرگز حتي فكرشم نمي كردم كه اينجوري بشم !!!!!!!!!!!!!! هيپ هيپ ، الان كلي وقته كه تك و تنها هستم ، حتي دوست دختر هم ندارم بهترين روز هاي زندگيمه از دانشگاه انصراف دادم و طبق دفترچه اي كه الان تو دستمه پانزده روزه ديگه از اينجا ميرم ، ميرم خدمت تاريخ هجده مرداد هست موهامو با ماشين از همين امروز زدم .
اينو به عنوان يادگاري اينجا مي نويسم تا بعد خدمتم يا وقتي تو خدمت بودم بيام و بخونمش كه تونستم تونستم بالاخره تنها باشم نه دوست پسر نه دوست دختر فقط خودم و خودم .
نگو من ديوونم چون كوله باره غربت با من اين چنين كرد .
دوستت دارم جاهليت .
دوستت دارم خريت .
FA
