تبليغاتX
من و يك من

من و يك من

هر چه را كه ديدم و شنيدم را به اينجا سپردم

فردا دارم حركت مي كنم واسه خدمت مقدس آش خوري !

مكان :‌ ميبد يزد ، نيروي هوايي سپاه پاسداران جمهوري اسلامي ايران ، تيپ كچل ها ، گردان آش خور هاي بي مدرك

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 1:36 قبل از ظهر  توسط من و يك من 

دانشگا آزاد از فرار مغزها جُلوگیری نکرد، بلکه از فرار کُص مغزها جُلوگیری کرد.




اشتباه لپي و تايپي براي اين بود كه ف ل ت       ر نشيم :D

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مرداد 1389ساعت 1:44 بعد از ظهر  توسط من و يك من  | 

آدم وقتي ياد بعضي از خاطراتش مي افته خاطراتي كه چند دقيقه بيشتر طول نكشيده بغض گلوشو ميگره و نمي دونه از ن بغض از كجا مياد ؟

امشب ياد اون شبي افتادم كه معشوقه خود را گول زدم و به بهانه كتاب او را ديدم ،‌ ياد چند ماه بعد از اون كه باز در خيابان با همان بهانه او را ديدم و يك كيلو عطر را خالي كردم بر روي صورت او 



+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مرداد 1389ساعت 3:2 قبل از ظهر  توسط من و يك من 

هرگز ،‌ هرگز حتي فكرشم نمي كردم كه اينجوري بشم !!!!!!!!!!!!!! هيپ هيپ ، الان كلي وقته كه تك و تنها هستم ، حتي دوست دختر هم ندارم بهترين روز هاي زندگيمه از دانشگاه انصراف دادم و طبق دفترچه اي كه الان تو دستمه پانزده روزه ديگه از اينجا ميرم ، ميرم خدمت تاريخ هجده مرداد هست موهامو با ماشين از همين امروز زدم .



اينو به عنوان يادگاري اينجا مي نويسم تا بعد خدمتم يا وقتي تو خدمت بودم بيام و بخونمش كه تونستم تونستم بالاخره تنها باشم نه دوست پسر نه دوست دختر فقط خودم و خودم .


نگو من ديوونم چون كوله باره غربت با من اين چنين كرد .

دوستت دارم جاهليت .

دوستت دارم خريت .

FA                                          


+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مرداد 1389ساعت 1:56 قبل از ظهر  توسط من و يك من  |