تبليغاتX
من و يك من

من و يك من

هر چه را كه ديدم و شنيدم را به اينجا سپردم

اينقدر تو رو دوست دارم كه هيچ كس ،‌ كسي رو اينقدر دوست نداشت !
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 1:3 قبل از ظهر  توسط من و يك من 

همه چيز ميزون ،‌ پولم هم فراون




 ولي زندگي بر وفف تخمام نيست :|

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم تیر 1389ساعت 2:2 بعد از ظهر  توسط من و يك من 

نمي دونم ، يعني نمي دونم از كجا شروع شد ولي بعد يه عمر زندگي عاشق شدم ، عمري كه كم بود ولي سخت مي گذشت ، سختي كه خودم براي خودم و زندگي ساخته بودم .

دل من روز زمين افتاد !

بعد عمري فكر مي كردم دل من تنها نبود ، فكر مي كردم خواب و بيدارم ولي عشق رويا نبود !

دوست داشتم با اون ستاره بشم با اون دنيارو باور كنم زندگي رو باور كنم .

آرزو دنياي منه آرزو دردا مو كمتر مي كنه ،‌ تنهاي تنها كه ميشم اشكامو باور مي كنم ، آرزو دنياي منه ،‌ دردامو كمتر مي كنه .

اصلا حوصله ندارم :| 

اصلا بلد نيستم وبلاگ بنويسم :|

پست مست حذف



+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم تیر 1389ساعت 7:53 بعد از ظهر  توسط من و يك من  | 

وقتي نباشي بد جوري ديوونه ميشم !






ولي به تخمم اگه مي خواستي مي موندي :D
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم تیر 1389ساعت 1:21 قبل از ظهر  توسط من و يك من  | 

آرزوهام جوون جوون تو دشت سینه مردن !


+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت 1:30 بعد از ظهر  توسط من و يك من  | 

حکایت آن مرد را فراموش نکرده ای که نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت گفت . جناب دکتر فرمودن به فلان سیرک برو . آنجا دلقکی هست ، اینقدر میخنداندت تا غمت یادت برود . مرد لبخند تلخی زد و گفت من همان دلقکم

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 4:12 بعد از ظهر  توسط من و يك من  | 

يكي از سخت ترين كار هاي زندگي اينه كه خودتو بخواي بشناسي !!!

+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 9:28 بعد از ظهر  توسط من و يك من  | 

كچل روزت مبارك

+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 7:7 بعد از ظهر  توسط من و يك من  | 

I've watched the film twilight
+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 3:10 قبل از ظهر  توسط من و يك من  | 

از اين شكسته تر ديگه چي مي خواي ؟‌
نمي تونم بگم خيلي صبورم :|

+ نوشته شده در  جمعه چهارم تیر 1389ساعت 7:7 بعد از ظهر  توسط من و يك من  | 

بيست و چهار ساعت بدون دخانيات بودم :D فكر نمي كردم همچين اراده اي داشته باشم كه بيست و چهار ساعت بخوابم :D
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 7:38 بعد از ظهر  توسط من و يك من  |