ولي زندگي بر وفف تخمام نيست :|
نمي دونم ، يعني نمي دونم از كجا شروع شد ولي بعد يه عمر زندگي عاشق شدم ، عمري كه كم بود ولي سخت مي گذشت ، سختي كه خودم براي خودم و زندگي ساخته بودم .
دل من روز زمين افتاد !
بعد عمري فكر مي كردم دل من تنها نبود ، فكر مي كردم خواب و بيدارم ولي عشق رويا نبود !
دوست داشتم با اون ستاره بشم با اون دنيارو باور كنم زندگي رو باور كنم .
آرزو دنياي منه آرزو دردا مو كمتر مي كنه ، تنهاي تنها كه ميشم اشكامو باور مي كنم ، آرزو دنياي منه ، دردامو كمتر مي كنه .
اصلا حوصله ندارم :|
اصلا بلد نيستم وبلاگ بنويسم :|
پست مست حذف
حکایت آن مرد را فراموش نکرده ای که نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که
در دل داشت گفت . جناب دکتر فرمودن به فلان سیرک برو . آنجا دلقکی هست ،
اینقدر میخنداندت تا غمت یادت برود . مرد لبخند تلخی زد و گفت من همان
دلقکم
نمي تونم بگم خيلي صبورم :|
